و من این زمستان را با اشک هایم،
آب خواهم کرد .....
¤¤¤¤¤
پ.ن: خوش به حالِ آوازِ دسته جمعیِ گرگها!

سه شعر زیر تابوت مرگ می رقصد
سه شعر به حجله می رود
زن ترجیح مرگ شد
زن توجیه مرگ شد
شاعر در راه می میرد
مرگ در جاده دل انگیز تر است
با ناز وارد شوید مجلس کاملا زنانه است
مرگ تنها یک مضراب می زند
سه زن تا ابد می رقصند
¤¤¤¤¤¤
پ.ن: شعر بالا رو از مریم عظیمی خیلی دوست دارم...
پ.ن:ديگر چه فرق ميكند
باشي يا نباشي
من با تو زندگي ميكنم
![]()
دنج ترین زاویه ی مظلوم اتاقم را نشانه رفته ام ،نشسته ام، پشت به
دنیا، به سمتِ
ثانیه هایِ دلخواهِ پُر از تو! .... نشسته ام به تماشایت از
چارچوبِ بیچاره ی پنجره !
باز که لبخندهایت را آویزانِ ماه کرده ای ... از آن بالا هِی شعر می
خوانی و هِی از اینهمه
غربتِ نجیبِ صدات خدا گریه اش می گیرد ...
و چه بارانِ معرکه ای غوغا می کند تویِ گوشِ خواب آلودِ پنجره !
بس کن!
اینهمه غمگین نخوان .... نمی بینی مگر "پاییز" رفته است ....
اینجا با این زمستان،
عاشقانه هایِ مقدست را هم که بخوانی، باز یخ می زند صدات، پیش از آنکه
حجم اتاقم را
تسخیر کنی !و تو باز هم ""نـــاکــــــــام""
می روی از دست !!
.
.
نه ... بخوان!
باز بخودم ستم نخواهم کرد .... از شومیِ شب هایم، همین خیالِ پرخاطره ی
دیریابِ تو را هم
که بخواهم خط بزنم، دیگر چیزی نمی ماند از من برای طلوعِ فقیرِفردا
.... بخوان ....
گلِ یخِ صدایت تویِ دردهایِ سوزانم سینه ام زیباتر جوانه می زند ... قد
می کشد ...
بخوان گلِ یخم! در من جهنمی از اشک، بیداد می کند!
اینبار در من جاودانه خواهد زیست؛
خاکسترِ آوازهایِ سرد و غمزده ات ...
¤¤¤¤¤
پ.ن: "طبقات تاریک" – این
اولین فیلمی بود که با دیدنش خودم رو از یاد بردم ....
چقدر شبیه کابوسهایِ واقعی ام بود...
"طبقات تاریک ".....
"طبقات تاریک" ....
"طبقات تاریک" .....!